Monday, December 19, 2011

با عه بای ڕه شمان لا به رین...

بۆ شاراوه بین:
هاوار خوشکانی ڕۆشنبیر
دایکی دوارۆژی، رۆله ی ژیر
تێکڕا به کۆمه ڵ یه کگڕین
با عبای ڕه شمان لابه رین
********************
تا که ی وێل و پێچراوه بین؟
بۆ شاراوه بین، ئیمه چین؟
ژنی کورد مێژوی دیاره
بێ عه با بوه له دێ و شارا
********************
له گڵ پیاوان شان به شان
تێکوشاون بٶڕیی ژیان....
.....
1962/4/20- سلێمانی
********************
خاتوون سه بری نووری(دایکی سولاڤ) شاعیری ڕوشنبیری کورد له شاری سلێمانی که ئستا دانشتوی ئوپسالای سویده. سه بری خان له شێعره کانی دا ژنان به تێکوشین و خوشه ویستی خیزان و زانیاری هان ادا هه ر وه ها جار جاراعتراض اکا به شرایط اجتماعی ئه و کاته و نقدی مسایل روژ اکا .
جالبه له وتووێژ له گل ئه م خوشه ویسته ئه لی کاتی حه زم له عه بای ره شی عه ربی (حیجابی ایسلامی) نه بو له گل هاوریان ڕویشتین بو جاده ی ''توی مه لیک'' عه باکان مان داناو به خوشحالی گه راینه وه...ئه مه له حاله تیکه حیجاب ئسته ش مسئه له ی ژنانی کوردیستانه که ئایینی خویان له بیر بردوه و به رو تقلید له وولاته عه ره بیه کان ئه رون.
 دووکتێب له م شاعیره به ناوی (بو مندالان) و (چه پکه ی وه نه وشه) چاپ بووه.
وینه و ریپورت: سارا شیخ احمدی

رنج‌نامه‌ا‌ی تکان دهنده از دو زندانی سیاسی کُرد


سایت کُردپا: بیست سال قبل و در سال 1370 خورشیدی، شش فعال سیاسی شهرستان ارومیه توسط نیروهای نظامی حکومت اسلامی ایران بازداشت که دو تن از آنان به طناب دار سپرده شده و دو نفر دیگر از این زندانیان سیاسی کُرد رویدادهای تکان دهنده آن زمان را بازگو می‌کنند.
اکنون بعد از سپری شدن بیست سال از بازداشت و بی‌خبری مطلق از سرنوشت این افراد، "عثمان مصطفی‌پور" کسی که بیست سال از عمرش را در زندان سپری کرده با انتشار رنج‌نامه‌ای از درون زندان خطاب به وجدان‌های بیدار، وضعیت کنونی خود و دیگر دوستانش را دوباره بازگو کرد.
یکی دیگر از شش فرد بازداشتی سال 1370 خورشیدی به نام "میرزا محمد قاسمی" که به اتهام عضویت در یکی از احزاب کُرد اپوزسیون حکومت اسلامی ایران 8 سال را در زندان سپری کرده است در گفتگویی تلفنی با آژانس خبررسانی کُردپا از روزهای نخستین بازداشت و اتهامات وارده می‌گوید: سال 1370 خورشیدی در مکانی به نام "آسنگران" از توابع منطقه‌ی "ترگور" شهرستان ارومیه به همراه 5 تن دیگر که دو نفر از آنان به نام‌های "حسین سطوت" و "محمدصالح شاهینی" در حین بازداشت هدف گلوله نیروهای نظامی سپاه پاسداران قرار گرفته و کشته شدند، بازداشت شدم.
این زندانی سیاسی کُرد در ادامه‌ی گفتگو با آژانس کُردپا افزود: بعد از تحمل حبس و شکنجه در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه‌های اداره‌ی اطلاعات به زندان مرکزی ارومیه منتقل شده و در دادگاه‌هایی غیر قانونی و سرپایی دو نفر از رفقایم به نام‌های ملا جاسم دلنشین و ایوب جهانگیری به اعدام محکوم شدند و در سال‌های 71 و 72 در زندان این شهر به حکم اعدام آنها اجرا گردید که از جنازه و محل دفن این عزیزان هیچ اطلاعی در دست نبوده و جنازه آنان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد و من هم بعد از تحمل 8 سال حبس از زندان آزاد شدم.
وی می‌افزاید: در مدت زمانی که زندان بودیم از هر گونه وکیل و امکانات قانونی بی‌نصیب بوده‌ایم و وکلای تسخیری ما در روند پیگیری پرونده فاقد صلاحیت بوده و عملاً نقشی بر عهده نداشتند.
حکم دادگاه بدوی این زندانی سیاسی "میرزا محمد قاسمی" نیز اعدام بوده که پس از چندین بار تجدیدنظر توسط دادگاه در نهایت به 8 سال حبس تقلیل یافته است.
اکنون بعد از سپری شدن بیست سال از بازداشت و بی‌خبری مطلق از سرنوشت این افراد، "عثمان مصطفی‌پور" کسی که بیست سال از عمر خود را در زندان سپری کرده و هنوز هم در زندان است با انتشار رنج‌نامه‌ای از درون زندان خطاب به وجدان‌های بیدار و نیز احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، وضعیت کنونی خود و دیگر دوستانش را دوباره بازگو کرد.
کُردپا: رنجنامۀ تکان دهنده زندانی سیاسی عثمان مصطفی پور خطاب به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل و اذهان عمومی
اینجانب عثمان مصطفی‌پور فرزند"حسین" اهل روستای "کاسه کران" از توابع پیرانشهر، در تاریخ 23/04/1370 به همراه 5 تن دیگر از رفقایم در مکانی به نام دره "آسن‌گران" ترگور در منطقه‌ی ارومیه دستگیر شدیم. دو تن از رفقایمان به نام‌های "حسین سط ‌وت" و "محمدصالح شاهینی" در همان محل به ضرب گلوله نیروهای نظامی سپاه پاسداران شهید شدند.
سه تن دیگر نیز اسیر شدند که دو نفر از آنها به نام‌های "ملاجاسم دل‌نشین" و "ایوب جهانگیری" به ترتیب در سال‌های ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ در زندان مرکزی ارومیه اعدام شدند که کسی تا کنون از نحوه‌ی اعدام و محل دفن‌شان خبر ندارد و نفر سوم نیز میرزا محمد قاسمی بعد از تحمل ۸ سال حبس از زندان آزاد شد.
اینجانب از لحظه دستگیری به مدت ۶ ماه در سلول‌های انفرادی سپاه پاسداران و اداره اطلاعات تحت شدیدترین شکنجه‌ها توهین و آزار و اذیت جسمی و روحی قرار داشتم.
حالا بعد از گذشت بیست سال از آن‌روزها خودم تعجب می‌کنم که چطور از زیر این همه ضرب و شتم و فشار زنده بیرون آمدم ، در طول این شش ماه غیر از بازجو و شکنجه‌گر هیچ انسانی را ندیدم و هیچ کس حتی خانواده‌ام از وضعیت و سرنوشتم اطلاع نداشتند.
18/10/1370 من‌را تحویل انفرادی زندان مرکزی ارومیه دادند، همان‌جا برای اولین بار پس از شش ماه دوستانم را ملاقات کردم. یک ماه در سلول انفرادی زندان بودم که برای اولین بار خانواده‌ام را ملاقات کردم. در پنجم بهمن ماه همان سال به اتفاق "ملا جاسم" و "ایوب" هر سه به اعدام محکوم شدیم با وجود اینکه خانواده‌ام برایم وکیل گرفته بودند به وکیلم اجازه حضور در دادگاه داده نشد و برایم وکیل تسخیری تعیین کردند.
سه روز بعد از به اصطلاح دادگاهی مرا صدا زده و حکم اعدامم را ابلاغ کردند و همان‌جا نسبت به آن اعتراض کردم ولی دوستانم را چند ماه دیگر به اطلاعات بردند و بعد از چند ماه حکم آنها ابلاغ شد. دو سال تمام در سلول انفرادی زندان که به آن قرنطینه می‌گویند تحمل شکنجه و توهین نمودم. تابستان سال ۱۳۷۱ حکم اعدام "ملا جاسم" اجرا شد و سال ۱۳۷۲ "ایوب" را اعدام کردند و پس از آن مرا صدا زده و گفتند که حکم اعدامت نقض شده و بلافاصله به زندان تبریز منتقل گشتم از سال ۱۳۷۲ تا سال ۱۳۷۴ دربند سیاسی زندان تبریز بودم، به‌جز من همه از بچه‌های کومله، فدائیان خلق، مجاهدین و توده‌ای‌ها بودند برایم بسیار جالب بود بعد از دو سال زندگی در وحشت بازجویی و شکنجه و سلول انفرادی در چنین جمع پاکی حضور می‌یافتم، فراموش نمی‌کنم که یکبار بخاطر انفجار در حرم امام رضا سر همه ما را تراشیدند و برای سه ماه علاوه بر ممنوع الملاقات بودن از رفتن به هواخوری و حمام محروم شدیم، چه زندگی وحشتناکی بود در طول این سه ماه تمام بچه‌ها به قارچ و بیماری‌های دیگر پوستی مبتلا شدند از جوندگان و کک وشپش هم که دیگر نباید پرسید …

سال ۱۳۷۴ دوباره من‌را به زندان ارومیه منتقل کردند و بی خبر از همه چیز و همه جا من را به دادگاه برده و بدون هیچ دلیلی برای من پرونده‌ای دال بر قاتل بودن من تنظیم کرده بودند، من هم که تا آن لحظه از این اتهام تازه بی خبر بودم در حضور قاضی اظهار بی اطلاعی کردم و تا سال ۱۳۷۹ در گیرودار این پرونده بودم و سال ۱۳۷۹ به من ابلاغ شد که به دلیل شرکت در قتل به ده سال زندان محکوم شده‌ام.
داد و بیدادم به جایی نرسید، چند ماه بعد از ابلاغ این حکم دلخوش از اینکه یک سال دیگر آزاد می‌شوم و تا آن زمان نُه سال زندان کشیده بودم.
بازهم بی خبر از همه جا مرا مجدداً به دادگاه انقلاب بردند و بخاطر عضویت در حزب دمکرات به ۱۵ سال زندان محکوم کردند، بعد از نه سال رنج و زجر زندان و دو سال و چند ماه انفرادی و قرنطینه چنین می‌نمود که داستان دادگاهی هایم به پایان می‌رسید دادگاهی که هیچگاه وکیلی نداشتم و هیچگاه نتوانستم از خودم دفاع کنم.
تمام مدارک آن ورقه کاغذهایی بود که در بازجویی و در زیر مشت و لگد و سیم‌های کابل از من گرفته بودند.
یکی از بازجوها انگشتم را می‌گرفت و برآنها مهر می‌زد حتی نتیجه این دادگاهی‌ها و محکوم شدن‌ها هیچگاه ورقه‌ای از کاغذ که دال بر محکومیتم باشد دادنامه‌ای و یا هر سند دیگری را ندیدم و دریافت نکردم هر آنچه را که برمن تحمیل کردند و بدان محکوم شدم شفاهی بود که ماموری از زندان یا اطلاعات می‌آمد و آنرا می‌گفت و می رفت.
اکنون در حین نوشتن این نامه "آذرماه ۱۳۹۰" بعد از تحمل ۲۰ سال و ۴ ماه زندان هیچگاه مرخصی نرفتم در همین زندان مادرم، یک برادر و یک خواهرم را از دست دادم حتی برای مراسم ختم این عزیزانم هم برخلاف آیین نامه داخلی زندان که می بایست تحت الحفظ مرا برسر جنازه عزیزانم می‌بردند این کار را هم نکردند و هنوز هم پایان حبس و تاریخ خاتمه حبسم را رسماً و کتباً به من ابلاغ نکرده اند.
اکنون از بازرس ویژه حقوق بشر سازمان ملل، دیدبان حقوق بشر و مجامع جهانی و ملی حقوق انسان و همه انسان‌های آزاد و آزادی خواه و وجدان‌های بیدار در سراسر ایران و جهان درخواست دارم که نه اینکه فقط برای آزادی من کاری بکنند که با تحقیق پیرامون روند دادگاهی و تباه شدن بیست سال از عمر و جوانیم در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران اجازه ندهند که جوانان دیگر از این سرزمین چنین عمر و جوانی‌شان را بر اساس ادعا و ادله بی اساس تباه شود.
آنچه که ذکر کردم یکی از هزار و قطره‌ای از دریای مصیبت‌هایی است که من در این سلول‌ها و زندان‌ها کشیده‌اند هرچند ممکن است که دوباره بخاطر نوشتن این نامه گرفتار انفرادی و بازجویی شوم ولی همین برایم بس است که گوشه‌ای اندک از ظلم‌ها و بی عدالتی هایی که برمن و دیگر زندانیان در زندان‌های‌رژیم جمهوری اسلامی گذشته و می‌گذرد را به گوش شما ومردمم برسانم.
با درود
عثمان مصطفی‌پور

یائسه، شعری از صبا واصفی


Friday, December 16, 2011

حکم اعدام زینب جلالیان لغو شد


حکم اعدام زینب جلالیان لغو شده و به حبس ابد تبدیل شد. وی در سال ۱۳۸۶  درکرمانشاه به اتهام همکاری با پ.ک.ک . دستگیر شد و بعد از شکنجه های زیاد در زندان در آذرماه سال ۱۳۸۸ به اتهام محاربه و همکاری با گروه پژاک به اعدام محکوم شد.
ویکی پدیا
 سازمان دیده‌بان حقوق بشر، در بیانیه‌ای با اشاره به این‌که «جلالیان احتمالا در معرض خطر اعدام است» از قوه قضاییه ایران خواست «فورا» اجرای حکم اعدام زینب جلالیان و هفده «دگراندیش» دیگر کرد را متوقف کند.
شورای ملی آمریکایی‌های ایرانی تبار با صدور بیانیه ای از باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا خواست برای جلوگیری از اعدام زینب جلالیان، دختر ۲۸ ساله کرد در ایران، دست به اقدامی بزند.
زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی و از مخالفان دولت ایران از احتمال اعدام زینب ابراز نگرانی و انتقاد کرد و با صدور بیانیه‌ای گفت:
این روزها شایعه اعدام زینب جلالیان بر سر زبان هاست. چرا؟ آیا زینب جلالیان عضو گروه‌های به اصطلاح محارب بوده است؟ آیا زینب جلالیان تاکنون اسلحه در دست داشته است؟


Tuesday, December 13, 2011

شرایط . Circumstance


فيلم درام «شرايط» Circumstance محصول مشترك ايران و آمريكا به كارگرداني «مريم كشاورز» فيلمساز ايراني زاده نيويورك است.
داستان فيلم براساس دلدادگی دو دختر نوجوان به يکديگر در يک رابطه عاشقانه همجنسگرا و مشکلاتی است که چنين رابطه ای در فضای فعلی ايران با آن مواجه است.
بخش هايی از ماجراهای اين داستان شايد با زندگی افرادی مثل مريم کشاورز و ساير ايرانيانی که بين ايران و خارج از کشور زندگی می کنند، شباهت داشته باشد. گذشته از نويسنده و کارگردان فيلم، هر سه بازيگر جوان آن نيز فرزندان خانواده های ايرانی هستند که سال ها پيش به کشورهای غربی مهاجرت کرده اند.

Thursday, December 8, 2011

گفتگو با خانم سودابه اردوان


خانم سودابه اردوان در 1337 در تبریز به دنیا آمده است. او از کودکی شروع به نقاشی میکند.اپس از گرفتن دیپلم  در رشته دکوراسیون و مهندسی داخلی مدرسه عالی ساختمان وابسته به دانشگاه پلی تکنیک تهران قبول می شود. خیلی زود به مبارزات صنفی ـ سیاسی روی می آورد و متاسفانه به همراه عده ای دیگر از دانشجویان فعال به علت شرکت در اعتراضات دانشجویی از دانشگاه اخراج می شود.در شهریور 1360 دستگیر میشود و تا بهمن 1367درزندان میماند. کشتار سراسری زندانیان در تابستان 1367 را از سر می گذراند و پس از هشت سال از زندان آزاد میشود. در 1996 به خارج از کشور می آید و از آن زمان در سوئد زندگی میکند.
 یادنگاره ها:
 فعالیتهای هنری ایشان در زمینه ها ی نقاشی(طراحی .اکریلیک . آبرنگ),مجسمه سازی و گلدوزی می باشد .
از نوشته های ایشان کتابی است با عنوان (یادنگاره های زندان)  که به زبان فارسی و سوئدی چاپ شده است .
سارا شیخ احمدی -6/11/2011

Tuesday, December 6, 2011

دختران دانشجو قربانی قتل های ناموسی


عصیان
يک دانشجوی پسر در دانشگاه سمای کرمان با حمله به يک دانشجوی دختر در سر کلاس درس، در برابر ديدگان استاد دانشگاه و دانشجويان وی را با ضربات متعدد چاقو زخمی کرد. فاطمه که دانشجوی سال چهارم معماری است پيش از رفتن به کما به مسئولان بيمارستان گفته بود چهار ماه است که به عقد محمد درآمده اما دو ماهی بوده که به علت اختلاف، قصد جدايی از او را داشته است وی اکنون بيش از يک هفته است که در کما است. محمد درحال حاضر به اتهام جرح عمدی با چاقو و اخلال در نظم دانشگاه از طريق جنجال و هياهو با قرار بازداشت موقت روانه زندان شده و تحقيقات تکميلی در حال انجام است. روزنامه اعتماد می افزايد در ما ههای گذشته نزاع و قتل های ديگری نيز به دليل شک در روابط بين دانشجويان در کشور رخ داده است. در روز چهارم مردادماه سال جاری مرد جوانی در کرج به دليل شک به همسرش، او، مادر همسر و مردی ديگر را کشت. همچنين روز چهارشنبه ۱۵ تيرماه سال جاری دختری دانشجو به نام مهسا پس از رد درخواست رابطه دوستی با همکلاسی اش به نام کوشا مورد حمله وی قرار گرفت و با ۳۶ ضربه چاقو روی پل مديريت تهران از پای درآمد. کوشا پسر ۲۴ ساله در روز سه شنبه ۲۲ شهريورماه در ملاء عام به دار آويخته شد. بر پايه آمارهای منتشر شده در چهار ماه نخست امسال ۷۶۵ قتل در کشور رخ داده که نسبت به زمان مشابه در سال پيش که ۷۳۳ مورد بوده رشد داشته است. ۲۵ خردادماه گذشته سرهنگ هادی مصطفايی، معاون مبارزه با جرايم جنايی پليس آگاهی در گفت وگو با روزنامه ابتکار گفته بود در سال گذشته ۲۲درصد از مقتول ها زن بودند که ۶۲ درصد از آ نها توسط بستگان خود به قتل رسيده اند. انتظار بر این است که افراد دانشگاهی به واسطه ی رویارویی با مسائل علمی از دید مترقی تری نسبت به سایر افراد جامعه برخوردار باشند. اما در شرایطی که دانشگاه ها بستری برای تحمیل جهل و خرافه می گردد، در جایی که دانشگاه به مسجد و قبرستان بدل شده و میان انسانها تفکیک جنسیتی اعمال می گردد. جایی برای تحقق چنین انتظاراتی وجود نخواهد داشت و در چنین شرایطی دانشگاه به عرصه ی مناسبات عقب مانده ی فئودالی و قتل های ناموسی تبدیل می شود. در دینی که پایه های قانونی این نظام را شکل می دهد؛ دست مردان برای اعمال
ستم به زنان باز گذاشته می شود. اعدام های متعدد، قصاص و زندان راه برون رفت از ایده هایی از این دست نیست. روند به زیر کشیدن تابوهای فرهنگی و ترویج مناسبات مترقی که در شأن دانشگاه و تمامی انسانهاست بایستی از سوی دانشجویان رادیکال به آلترناتیو آموزه های عقب مانده ی اسلامی که در برنامه ی اخیر اسلامی کردن دانشگاه ها یا به تعبیری عقب مانده کردن دانشگاه هاست مبدل شود.